ابراهيم عاملي ( موثق )

485

تفسير عاملي ( فارسي )

دسته را تصديق ميكنند و بعضى تكذيب و عدّه اى دو دل ميشوند ، آنگاه چند نفر از متفكّرينشان ميگويند بايد از اينجا بيرون برويم و حقيقت را دريابيم ، چون خارج مى - شوند ، شب است و نزديك دريا ، عكس ماه و ستاره را در آب مىبينند و باز در حيرت هستند تا ماه را مىبينند و باز پس از آن خورشيد را كه نمودار مىشود مىبينند و مى - فهمند كه اصل روشنى از او است و سايه ى آنچه به ديوار سرداب ديده‌اند نمونه اى است از روشنى خورشيد و آن آتش مولود چوبى است كه از تابش خورشيد پيدا شده است ، پس نه روشنى ديوار سرداب و نه صورتهاى حيوان ، نبات حقيقت موجودات است بلكه همه ى اينها سايه هائى است از نور خورشيد ، و چون آن مردم بيشتر دقت كنند مىبينند كه خورشيد حركات منظم و فصول معين دارد و از آن فصول چهارگانه ى بهار و تابستان و پائيز و زمستان پديد مىشود كه وسيله پيدايش موجودات مختلف است ، آنگاه اين مردم به خود ميآيند كه روشنى خورشيد و نظم حركت آن كه موجب پيدايش موجودات مىشود ، همانند آن روشنى ديوار سرداب است و اشكال مولود از سايه ى روشنى ، پس براى اين عالم موجودات و خورشيد و پديده هاى از تابش - او يك حقيقت ديگرى است ما فوق اينها چنان كه براى روشنى و اشكال ديوار سرداب حقيقت ديگرى بود كه ما نميدانستيم ، و نيز طنطاوى در همين مبحث از تفسير خود تاريخ وجود ابراهيم را در حدود هجده قرن پيش از ميلاد نوشته است و افلاطون را در حدود قرن چهارم پيش از ميلاد ، مثنوى هم در دفتر اول حكايت سؤال خليفه از ليلى ، نظير اين فرضيه ى افلاطون گفته است : مرغ بر بالا پران و سايه اش ميدود بر خاك و پران مرغ وش ابلهى صياد آن سايه شود ميدود چندان كه بىمايه شود بى خبر كان عكس آن مرغ هوا است بى خبر كه اصل آن سايه كجا است تير اندازد بسوى سايه او تركشش خالى شود در جستجو تركش عمرش تهى شد عمر رفت از دويدن در شكار سايه تفت سايه ى يزدان چو باشد دايه اش وا رهاند از خيال و سايه اش